تا زمانی که می توانید سخن بگویید,
بگذارید کلامتان مهر آمیز باشد!
تا زمانی که ذهنتان کار می کند,
اندیشه های پاک و تابناک داشته باشید!
پیش از آن که دست هایتان از حرکت باز بماند,
هر اندازه که می توانید ببخشید!
و از همه مهم تر, بیایید سرای خود را
تا زمانی که چراغ آن هنوز می سوزد,
آماده و بسامان کنید!
| سفره هفت سین | |
| سینهای باستانی (متداولتر) |
|
| دیگر سینها | سوسن • سبزی • سنگک • سپند • سیاهدانه |
| دیگر اقلام | |
* پندار نیک *
ما روحیه ی کودکی را از دست داده ایم.کودک بودن,یعنی کنار گذاشتن هر گونه انتقاد و ایراد جویی,لذت بردن از زندگی,
سهیم شدن در همه ی خوبی ها با دیگران,عشق ورزیدن و خندیدن.
ما تصور می کنیم که بالغ شده ایم و دیگر نیازی به آغوش پر مهرمادر نداریم , اما لازم است که دوباره کودک شویم و با همه دوست و مهربان باشیمنه ایراد جو و وحشت زده.
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه .....
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
يك زن امريكايي كه دو سال تمام روي توالت فرنگي خانه دوستش نشسته بود؛ طوري به آن چسبيد كه دوستش ناچار شد براي كمك با پليس تماس بگيرد. به گزارش گروه حوادث ايسنا، به گفته پليس پوست بدن اين زن 35 ساله، در حال رشد، به دور محل نشستن توالت فرنگي چسبيده بود. وي ابتدا از كمكهاي پزشكي امتناع ميكرد اما در نهايت قانع شد كه بايد در بيمارستان تحت درمان قرار بگيرد. پليس هم مجبور شد توالت فرنگي را از مكان اصلي خود در آورده و آن را با زن مزبور به بيمارستان ببرد. پليس ميگويد اين زن از هيچ چسب يا طنابي استفاده نكرده بود و فقط به لحاظ فيزيكي بدنش به توالت فرنگي پيوند خورده بود. دوست اين زن به پليس گفت: من هر روز براي او آب و غذا ميبردم و از او تقاضا ميكردم كه از دستشويي بيرون بيايد اما او در جواب ميگفت شايد فردا بيايم. پليس ميگويد ظاهرا خود وي نميخواسته دستشويي را ترك كند. تحقيقات پليس بر روي اين پرونده ادامه دارد و ماموران در تلاش هستند تا دريابند آيا اتهامي به دوست 36 ساله اين زن وارد است؟ همچنين پليس از فاش كردن نام اين زن خودداري كرد. |
سلام ، دیدم این لینک وقت هایی که دیکشنری در دسترس نیست لازم میشه.
امید وارم مفید واقع بشه.![]()
سلام دعا می کنم که خوب باشید البته اگه دعام رنگی داشته باشه
می خوام یه حقیقت تلخ رو بگم پس خوب گوش کن: اول از همه از خودم شروع می کنم چون
مطمعنم پرونده ی من از مال همتون سیاه تره
نه , نرو , فرار نکن , من نمی خوام مثل بعضی از آقایون به اصطلاح حزب الله موعظه کنم,من خودمتوی لجن گناه دارم دست و پا می زنم و نهایت ادعام اینکه دارم نماز می خونم و روزه می گیرم.
نماز ، نماز که چه عرض کنم ,بیشتر شبیه کله ملق زدن روی یک توده ی فشرده ی خاک هستش
الان که اینارو دارم برای آدم های امثال خودم می نویسم که متا سفانه تعدادمون هم کم نیست
فکر نکن با تمام اعتماد به نفس پشت به قول معروف رایانه نشستم و می نویسم,بلکه مثل
اکثروقت ها نشستم و دارم به حال زار خودم , زار می زنم.
می دونی چیه,وقتی این حدیث کسا رو شنیدم که:
ای بنده ی من, آن زمان که تو به نماز ایستاده ای,من آنچنان غرق تماشای توام که گویی همین یک بنده را دارم و تو آنقدر سرگرم خود هستی که گویی چندین خدا داری
وقتی این رو می خونم و یاد خودم میفتم و اینکه وقتی به این دنیا اومدم یه فرشته کوچولوی پاک
و معصوم بودم و حالا چقدر کدر شدم , یا نه , اصلا به قولی : چی بودم و چی شدم و....
خلاصه انقدر پیش می رم , می رم که حتی فکر خود کشی هم می زنه به سرم و بعد از چند ثانیه ,
اون موقع هستش که تازه دو زاریه کج و کلم می یفته که چرا خود کشی گناه کبیره هستش
می دونم , اگه بخوایم راجبش حرف بزنیم خیلی حرف ها توی دل هممون هست
دوست من , دوست مسلمان من , دوست خدا پرست من
بیا به بهترین دوستمون , بهترین عشقمون خودمونو بچسبونیم , اون سال هاست که پشت
قلب ما نشسته , به قفل روی قلب ما نگاه می کنه , در حالیکه کلید قلب هممون فقط وفقط
توی دست های اونه , بیا باور کنیم تا مثل یک بنده زندگی کنیم, بنده ای که لا اقل بتونه
پاسخگوی یک قطره از محبت جبران نا پذیر اون باشه
محتاج کمک همتون هستم![]()
آیا خداوند برای بنده ی خود کافی نیست!!!![]()
کاش پیوندی نبود که جدایی داشته باشد
کاش نگاهی نبود که وابستگی داشته باشد
کاش دلی نبود که بی تابی داشته باشد
کاش امید نبود که چشم انتظاری داشته باشد
کاش می دانستیم که آسمان فقط و فقط به خاطر نگاه ما ابری
شده است
کاش می دانستیم که خدا فقط و فقط به خاطر انسان شیطان را
*شیطان* کرد
کاش می دانستیم که نگاه تنها *دیدن* نبود
کاش میدانستیم که دل تنها از سنگ نبود
کاش می دانستیم که انسان تنها آدم نبود .
فتاح
شکسپیر: دنیا یک تماشاخانه است، هر کس رل خود را بازی می کند و سپس مخفی می شود.
ناپلئون: آنقدر شکست خوردم تا راه شکست دادن را آموختم.
تولستوی: عشق و محبت گوهری است گرانبها اگر با عفت توام باشد.
افلاطون: به ضرورت آمدم در این جهان و به حیرت زیستم و به کراهت می روم.
ناپلئون: تدبیر همیشه بر شمشیر غالب است. بالزاک: اتلاف وقت گرانبهاترین خرج هاست.

شبي خواب ديدم با خدا كنار ساحل قدم ميزنم ، رد پاي هر دوي ما روي ساحل بود ،وقتي برگشتم و به گذشته نگاه كردم ديدم در موقع سختي تنها يك رد پا كنار ساحل است ، پس به خدا گله كرد و گفتم : خدايا چرا در موقع سختي مرا تنها گذاشتي ، خدا لبخندي زد و گفت : فرزندم در آن موقع تو بر دوش من بودي.![]()
بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
حالا بگذریم ...
روی ادامه مطلب کیلیک کنید و اگر متحول شدید نظر یادتون نره !!!
راستی یادم رفت بگم
خداااااااااااااااااااا خیلی دوست دارم ![]()
ادامه مطلب
کاش روز ديدنت فردا نبود! کاش ميشد هيچکس تنها نبود...کاش ميشد ديدنت رويا نبود!گفته بودي با تو مي مانم!! ولي رفتي و گفتي اينجا جا نبود...ساليان سال تنها مانده ام ... شايد اين رفتن سزاي من نبود...من دعا کردم براي بازگشت... دستهاي تو ولي بالا نبود...باز هم گفتي که فردا ميرسي..کاش روز ديدنت فردا نبود
۱- گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) 2- با شفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) ۳- اگركسي اشتباه كرد آن را بپوشان (مثل شب) ۴- وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) ۵- متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) ۶- بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) 7- اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )
برویش نگاه کردم:
فریاد کشید که:اخر خفه شدم!چرا حرف نمیزنی؟
گفتم:نشنیدی؟...برو!...![]()






